غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

544

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

آبا و اجداد درگذشت نظم بجاى پدر شاد و خرم نشست * به نيكى ز نام‌آوران برد دست جهان را به خوبى جهاندار شد * بتخت حكومت سزاوار شد و سلطان محمد پادشاهى بود بصفت عدل و نصفت موصوف و بوفور علم و فضيلت معروف همواره همت بر استيصال اهل ظلال مصروف داشتى پيوسته نقش محاربه و جنك بسكنت يملوك نصارى و كفار فرنك بر لوح ضمير كاشتى تا آنكه قسطنطنيه را كه باستنبول مشهور است مفتوح ساخت و آن بلده را دار الملك گردانيده لواء جهاد در ساير امصار و جزاير برافراخت و باندك زمانى دوازده جزيره از جزاير فرنگيان فتح كرد و در قلع نهال‌اقبال اهل ضلال به قدر مقدور لوازم اهتمام بجاى آورد و چون سلطان محمد مدت سى و هشت سال پادشاهى نمود مانند پدر و جد متوجه عالم مخلد گشت و پسرش ايلدرم بايزيد قيصر شده رايت دولتش از فرق فرقدين درگذشت و او نيز خسروى عادل مجاهد بود و نسبت بخدام پادشاه دين‌پناه در مقام محبت و اخلاص سلوك مينمود و بعد از آنكه چهل و چهار سال بگذرانيد در سنهء سبع عشر و تسعمائه بعالم باقى منتقل گرديد آنگاه ولد ارشدش سلطان سليم پاى بر سرير جهانبانى نهاد و او بخلاف روش آباء و اجداد از جاده مستقيمه سلامت نفس تجاوز نمود و با ايستادگان بارگاه عالم‌پناه در مقام عصيان آمده ابواب مقابله و مقاتله بازگشود و در شهور سنهء عشرين و تسعمائه از اطراف ولايات روم لشگرى فراهم آورد كه هريك در صحراى هيجا بنوك سنان ثعبان مانند كوه الوند را از پيش برداشتندى و در معركهء نام و ننك به پيكان تير خدنك تخم اجل در زمين دل كاشتندى عدد آن سپاه از خزر و تخمين مستوفيان كامل افزون و عدد آن خيل گمراه از احاطهء دايره و خيال محاسبان مهارت‌پناه بيرون مثنوى سپاهى چو دريا به جوش و خروش * سراسر نهنگان پولادپوش همه كينه‌كوش و همه رزم‌جوى * تمامى سبع‌سيرت و ديوخوى آنگاه متوجه آذربايجان گشته ايلچى بدرگاه عالم‌پناه فرستاد و كيفيت توجه خود را بعزم رزم اعلام داد و قاصد او در همدان بآستان آسمان نشان رسيد و بوسيلهء نواب سده سنيهء و حجاب عتبهء عليه سعادت زمين‌بوس دريافت و خبر نهضت سلطان سليم را به نيت قتال و جدال عرضه داشت نمود آنحضرت در جواب فرمود كه ما نيز با وفور تائيدات الهى و جنود توفيقات نامتناهى رايت توجه افراخته‌ايم و مقابله و مقاتلهء خيل شقاوت هجوم روم را پيش نهاد همت بلندنهمت ساخته در هرمنزل كه ملاقات واقع شود آنچه مقدور باشد بظهور خواهد آمد ( ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْها أَذِلَّةً ) نظم بپيش عدو بازگرد و بگوى * كه اى گشته با سروران رزم‌جوى من اينك رسيدم بميدان جنك * بنيروى شير و بخشم پلنك كشم بر سر روميان تيغ تيز * بديشان نمايم طريق ستيز ز خون دليران مردم شكار * همه دشت و هامون كنم لاله‌زار بنوك سنان سعادت هجوم * جهان را كنم پاك از خيل روم آنگاه ايلچى را بپوشانيدن خلعت شاهى مفتخر و مباهى گردانيده رخصت انصراف داد